به سایت گروه اینترنتی سها خوش آمدید

با عضویت در گروه سها مطالب شاد و سرگرم کننده، عکس های جالب و دیدنی، مطالب خواندنی و علمی را از طریق ایمیل دریافت کنید. برای عضویت اینجا>>> عضویت در گروه سها در یاهو را کلیک کنید. اگر با روش عضویت آشنا نیستید توضیحات ستون سمت راست این صفحه را مطالعه نمایید
بعضی از مطالب ارسالی از طریق ایمیل به صورت تصادفی در سایت درج می شود. همچنین بعضی از مطالب درج شده در سایت از طریق ایمیل ارسال نگردیده است.

عجایب هفتگانه جهان




عجایب هفت‌گانه، به هفت اثر برتر معماری و مجسمه سازی دوران باستان اطلاق می‌شود. این هفت اثر ظاهراً اولین بار توسط یک فنیقیایی یونانی‌الاصل به نام آنتیپاتروس در قرن دوم پیش از میلاد در یک کتاب ثبت شده‌است. مشخص نیست که این فرد خودش این آثار را دیده‌است یا نه. به هر حال آنچه مسلم است این است که وی در زمانی می‌زیسته که تمام این شاهکارهای هنری سالم و موجود بوده‌اند و او نمی‌خواست ویرانه‌ها را به هم عصران خود معرفی کند.
نکته دیگر در مورد این آثار انتخاب عدد هفت برای تعداد آنهاست. دلیل این امر هم مقدس بودن این عدد است. عدد هفت چه در گذشته و چه در حال، برای انسان محترم و مقدس بوده بطوریکه تقریباً در هر گونه تقسیم بندی به این عدد توجه شده‌است. مانند هفت روز هفته، هفت هنر، هفت خدای یونان باستان و...
تهیه فهرست کامل عجایب هفت گانه در اصل حدود سده دوم پیش از میلاد کامل شده‌است و اولین اشاره به تهیه این مجموعه مکتوب در کتاب تاریخ هرودوت آمده‌است که به سده ۵ پیش از میلاد مربوط برمی‌گردد.

چندین دهه بعد از آن، تاریخ نگاران یونانی درباره بزرگ‌ترین بناهای تاریخی دوران خود شروع به نوشتن کردند. از جمله کالیماکوس (Callimachus) - که در ۳۰۵ تا ۲۴۰ قبل از میلاد می‌زیست - سر کتابدار کتابخانه اسکندریه، «مجموعه‌ای از عجایب جهان» را تهیه کرد. امروزه، تنها چیزی که درباره این مجموعه می‌دانیم، همین عنوان آن است و بس، به این دلیل که این کتاب نیز در آتش‌سوزی بزرگ کتابخانه اسکندریه از بین رفت.

فهرست نهایی عجایب هفت گانه در قرون وسطی تکمیل شد. این فهرست شامل چشمگیرترین بناهای تاریخی جهان باستان بود که از بعضی، شواهد بسیار اندکی در دست بود و تعدادی نیز اصلاً باقی نمانده بودند. آثار کنده کاری هنرمند هلندی مارتن ون هیمسکرک (Marten Van Heemskerck) و کتاب تاریخ معماری یوهان فیشر ارلاخ (Johann Fischer von Erlach) از قدیمی‌ترین منابعی هستند که در آن به این فهرست عجایب هفت گانه اشاره شده‌است.

شواهد باستان‌شناسی از بسیاری از اسرار تاریخی که قرنها عجایب هفت گانه را احاطه کرده بودند، پرده برداشته‌است. عجایب هفت گانه برای سازندگانشان نمادهایی از مذهب، اسطوره شناسی، هنر، قدرت و علم بودند و برای ما، آنها شواهدی از توانایی انسان هستند.

از زمانهای بسیار قدیم تا کنون، فهرست‌های متعدد و متفاوتی از عجایب هفتگانه به نگارش درآمده‌است. فهرست مذکور بدین قرار است:

تندیس غول‌پیکر رودس
هرم بزرگ جیزه
فانوس دریایی اسکندریه
باغهای معلق بابل
تندیس زئوس
نیایشگاه آرتمیس
آرامگاه هالیکارناسوس

-----------------

مجسمه عظیم الجثه رودس

این مجسمه یک شاهکار برجسته معماری می باشد که بر روی جزیره رودس در حدود 280 قبل از میلاد ساخته شده است.

ارتفاع این مجسمه عظیم الجثه به پایه اش به اندازه یک ساختمان 15 طبقه امروزی است. این مجسمه یک شاهکار برجسته معماری می باشد که بر روی جزیره رودس در حدود 280 قبل از میلاد ساخته شده است.
هیچ کس به درستی نمی داند که این مجسمه شبیه چه بوده و یا در کجا قرار داشته است. کارشناسان نظریات متفاوتی دارند.
نظریه بسیار مورد توجه آن است که مجسمه رودس در روی ورودی لنگرگاهی بنا شده بوده و پاهای مجسمه در دو طرف قرار داشته است به طوریکه کشتیها از بین پاهای آن عبور می کرده اند. البته این فرضیه محتمل به نظر می رسد.
این بنا مشکلات غیرقابل حل در 3 قرن پیش از میلاد را مطرح می کند. همچنین تجارت در این بندر در زمان احداث این مجسمه دارای رکود شده و این بندر از رونق اقتصادی افتاده است.
این مجسمه یکی از عجایب هفتگانه به شمار می رود که برای مدت کوتاهی تقریباً 53 سال پابرجا بوده است.
-----------------
هرم جیزه

این هرم که همراه با دو هرم کوچکتر در خارج از قاهره – در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو یا خئوپس ، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد.

این هرم که همراه با دو هرم کوچکتر در خارج از قاهره – در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو یا خئوپس ، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد. مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد فراوانی داشتند و این هرم در واقع مکان مقبره و محل زندگی فرعون پس از مرگ او به شمار می آمده است. از آنجایی که گنجینه فرعون نیز همراه با او در این هرم قرار داده میشد، راه ورود به مقبره بسیار پیچیده و تودرتو است و تعداد زیادی از سازندگان و مهندسین آن نیز در راهروهای آن ناپدید شدند.
هرم در اصل 147 متر ارتفاع داشته است که در حال حاضر در اثر فرسایش، به حدود 137 متر رسیده است. هر ضلع قاعده هرم 230 متر طول دارد و در ساخت آن از حدود 2,300,000 بلوک به وزن متوسط 2.5 تن استفاده شده است. تاریخ اتمام این بنای عظیم حدود 2680 قبل از میلاد تخمین زده شده است. هرم جیزه تنها بازمانده عجایب هفت گانه است.
-----------------–
فانوس دریایی اسکندریه

تا پیش از ساخت فانوس دریایی اسکندریه چنین برج روشنایی بوجود نیامده بود . مردم به خاطر مکان این بنا به آن ” فاروس ” می گفتند

آخرین و هفتمین اثر از عجایب هفتگانه جهان فانوس دریایی اسکندریه می باشد.
اما تا پیش از آنکه این فانوس بنا شود حصار مستحکم شهر بابل در شمار عجایب هفتگانه ثبت شده بود. با ساخت فانوس دریایی 130 متری اسکندریه، زیبایی و عظمت این بنا به علاوه آنکه در نظر مردم و صاحب نظران آنروزگار اثری استادانه و ماهرانه می آمد، حصار بابل از فهرست عجایب هفتگانه خارج شد و فانوس اسکندریه جای آنرا گرفت
اسکندریه
اسکندر مقدونی یک سال پس از فتح مصر در ” ممفیس ” پایتخت کهن مصر به عنوان فرعون مصر تاج پادشاهی را بر سر نهاد (16 آوریل 331 ق.م). پادشاه جوان (25 ساله) مراسم جشن و سروری بر پا نمود و در طی آن زمینی چهار گوشه به ابعاد 7 در 30 استادیوم (1253 در 5370 متر) را با قدم اندازه گیری نمود، پشت سر او یک روحانی در جای قدمهای اسکندر آرد جو می پاشید. (غیبگویی چنین گفته بود که آرد جو توجه و کرامت خدایان را برخواهد انگیخت و شاه در انجام نیات و مقاصد خود موفقیت بدست خواهد آورد.) قرار بر این بود که در این مکان، در غربی ترین نقطه دلتای نیل، ” اسکندریه ” اولین بنیان شهری به نام اسکندر تأسیس شود.
اسکندر در صدد بود تا از شهر تازه ساز اسکندریه یک قطب تجاری و بندر مهم در منطقه ایجاد کند. بنابراین طرحریزی و طراحی نقشه های شهر جدید را خودش انجام داد، وی مکان میدان اجتماعات و مراکز تجارتی و نیز معبد شهر را معین نمود و نیز اینکه هر یک از معابد به کدامیک از خدایان اختصاص داشته باشد. همچنین دستور داد تا بر فراز صخره ای دریایی در کنار جزیره ” فاروس ” (واقع در جلوی شهر اسکندریه) یک فانوس یا برج روشنایی، بلندتر و بزرگتر از تمام برجهای دریایی جهان ساخته شود.
طولی نکشید که اسکندریه شهری شکوفا و پر رونق با جمعیتی در حدود 600000 نفر و مهمترین شهر در سواحل دریای مدیترانه گشت. اکثر جمعیت شهر را مهاجران یونانی، مصریان و یهودیان تشکیل می دادند.
فانوس دریایی اسکندریه
اسکندر پیش از آغاز بنای فانوس دریایی در 323 ق.م درگذشت و 23 سال بعد ساختمان برج آغاز شد. پایه بنا مربعی به ابعاد 30 و ارتفاع 71 متر بود که به سمت بالا از قطر آن کمی کاسته می شد. بر روی بخش فوقانی آن دومین بخش برج، ساختمانی هشت گوشه با ارتفاع 34 متر قرار می گرفت و بر فراز این بخش نیز ساختمانی استوانه ای قرار داشت که تأسیسات روشنایی در آن تعبیه شده بود. بر روی بخش استوانه ای ستونهایی قرار داشتند که بر فراز آنها سقفی گنبدی جای داشت و در انتهای فوقانی برج پیکره زئوس در ارتفاع یکصد و سی متری، دریا را می نگریست.
قسمت زیرین برج به 14 طاق قوسی که همدیگر را می پوشاندند تقسیم می شد. به دور دیوارهای داخلی سطحی شیبدار به طرف بالای برج امتداد داشت که دارای پهنایی بود و روی آن دو حیوان بارکش به راحتی می توانستند کنار هم بالا بروند. در میان برج تونلی وجود داشت که از زیرزمین تا اطاق تأسیسات روشنایی امتداد داشت. یک بالابر طنابی می توانست مواد و تجهیزات را تا بالاترین طبقه حمل کند. نمای خارجی برج از سنگ مرمر سفید بود. برای ساخت برج حدود 800 تالنت (معادل 20800 کیلوگرم نقره) هزینه شده بود.
تصاویری از فانوس دریایی اسکندریه بر روی سکه های رومی مربوط به زمان شاه ” دومیتیان ” (96 – 81 میلادی) به جای مانده است. فانوس در یایی اسکندریه مانند بسیاری بناهای همانند خود در آنزمان تنها برای راهنمایی کشتیها در روز ساخته شده بود، چرا که کشتی رانان پیش از غروب، بندری را می یافتند و در آن پهلو می گرفتند تا شبها بر روی آب نباشند. اما به تدریج با شکوفایی و رونق تجارت و داد و ستد در اسکندریه و افزایش ترافیک دریایی نیاز به آن شد که کشتیها شبها نیز وارد بندر شوند و یا از آن خارج گردند. در نتیجه تأسیساتی جهت روشنایی در فانوس تعبیه شد که جزو نخستین تأسیسات هدایت نوری در تاریخ کشتیرانی و دریانوردی می باشد. نور ایجاد شده توسط آینه ای مقعر بازتابانده می شد. این سیستم نورافشانی به علاوه ساختمان عظیم برج باعث گردید تا در سال 279 ق.م درست پس از اتمام ساخت آن در فهرست عجایب هفتگانه جهان ثبت شود.
فانوس اسکندریه حدود 1000 سال به عمر خویش ادامه داد و از گذار جنگها جان بدر برد تا اینکه در سال 796 میلادی در اثر زلزله ای درهم شکست، اعراب تصمیم به ساخت مجدد آن گرفتند اما به نتیجه نرسیدند. سلطان سلیمان قانونی (1566 – 1520 میلادی) بر روی زیربنای فانوس اسکندریه بنای قلعه ” کیت بی ” را بنیان گذارد که تا به امروز نیز به جای مانده است.
اشاره
تا پیش از ساخت فانوس دریایی اسکندریه چنین برج روشنایی بوجود نیامده بود و به همین دلیل نامی برای اینچنین ساختمانی وجود نداشت، مردم به خاطر مکان این بنا به آن ” فاروس ” می گفتند که بعدها همین واژه در زبانهای با ریشه لاتین متداول گشت: ” Pharos ” به زبان لاتین، ” Faroo ” به زبان ایتالیایی و اسپانیایی، ” Phare ” فرانسوی و ” Farol ” پرتقالی. در فارسی نیز به آن فانوس می گوئیم.
-----------------–
باغهای معلق بابل

در سال 1898 میلادی باستانشناس آلمانی « روبرت كلدوی » ، در حدود 90 كیلومتری جنوب بغداد در عراق امروز در سواحل رود فرات جستجو در پی ویرانه ها و بقایای شهر غرق شده ی بابل را آغاز كرد.

بابل كه در عهد عتیق (تورات ــ كتاب آسمانی موسی) از آن با همین نام یاد شده است ، در تاریخ بیش از سه هزار ساله ی خود سه بار تا پی دیوارهای شهر منهدم شده و همواره دیگر بار از نو ساخته شده بود ، اما در نهایت این شهر در قرنهای 6و 5 پیش از میلاد تحت سلطه و حكمرانی فارسها و مقدونیها قرار گرفت.
بابل نخستین شهر جهانی تاریخ بشریت محسوب می شود و قبل از هر چیز به خاطر سه اثر ساختمانی برجسته ، كه برای اهل فن و حرفه ی زمان خود جنجال برانگیز محسوب می شدند ، یعنی: برای برج بابل ، برای دیوارهای عظیم و مستحكم كه به دور شهر كشیده شده بود و برای باغهای معلق سمیرامیس ، مشهور و معروف شده بود.
« كلدوی » از سوی شركت « آلمان ــ مشرق زمین » در برلین مأموریت داشت به جستجوی این سه اثر هنری فنی عجیب بپردازد و آنها را از دل زمین حفاری كند . این باستانشناس 18 سال از عمر خود را در اجرای این مأموریت سپری كرد ؛ او برای این كه بتواند با توده ی عظیم خرابه ها و ویرانه ها دست و پنجه نرم كند دستور داد یك خط كامل نقاله ی حفاری برای انجام این كار از اروپا به محل بیاورند ــ و او در كار خود موفق شد. او برج بابل را یافت ، معبدی بزرگ و مطبّق و در عین حال درون پُر كه به افتخار خدای كشور بابل ، « مردوك » برپا شده بود . در هر صورت ، از این اثر ساختمانی كه ارتفاع آن 90 متر بوده و بر روی سطح چهار گوشی كه هر ضلعش نیز 90 متر طول داشته ، بنا شده بود ؛ تنها تعدادی از پایه های اصلی بنا و تل عظیمی از خاكهای آثار مخروبه باقی مانده بود.
« كلدوی » همچنین دیوار شهر بابل را ، كه عظمتش تعجب جهانیان زمان خود را برانگیخته بود ، پیدا كرد: دیوار بقدری عریض بود ، كه دو ارابه ی اسبی می توانستند روی آن براحتی در كنار هم حركت كنند. این دیوار ، تمام شهر ، مجتمع قصرها و نیز یك قطعه زمین مسطح و بزرگ را در بر می گرفت. این قطعه زمین احتمالاً برای مردمی كه خارج از دیوار زندگی می كردند ، هنگام حمله ی احتمالی دشمن به عنوان پناهگاه در نظر گرفته شده بود. « كلدوی » از این اثر ساختمانی عظیم نیز فقط پایه های اصلی دیوار را كه تا 12 متر ارتفاع داشتند و تل عظیمی از ویرانه ها را یافت. اما باغهای معلق معروف كجا بود؟
این پژوهشگر آلمانی پس از اینكه سالهای طولانی سختكوشانه و با ناكامی به دنبال این اثر ساختمانی گشته بود ، یك روز در گوشه ی شمال شرقی مجتمع بی حد و مرز كاخهای سلطنتی ، در عمق یك متری از سطح خاك و خرابه ، به ساختمانی برخورد كه مشابه آن را تا به حال هرگز ندیده بود ؛ این پی از دوازده اتاق باریك و دراز كه اندازه یكدیگر بودند تشكیل می شد ، كه ــ بر خلاف تمام دیگر آثار ساختمانی كشف شده در بابل ــ از سنگِ تراش داده درست شده بود. این دوازده اتاق در دو سوی یك راهروی میانی ردیف شده بودند ؛ سقف این اتاقها از آجر (خشت پخته) بنا شده و چنان محكم و قطور بود ، كه ظاهراً منظور از ساخت آن تحمل بارهای سنگین بوده است. دیوارها و ستونها تا 7 متر قطر داشتند. چیز دیگری كه كلدوی در این خرابه ها درست در كنار اثر ساختمانی طاقْ گنبدی دوازده اتاقه كشف كرد ــ كه كمتر از آن اتاقهای نادر ، عجیب نبود ــ یك حلقه چاه بود. این چاه از یك دهانه ی حلقویِ مركزی و دو دهانه ی گوشه دار كوچكتر تشكیل شده بود. چرخ چاهی كه به این چاه تعلق داشته و احتمالاً از چوب و طنابهای كلفت تشكیل می شده ، باقی نمانده بود . كلدوی مدتی طولانی اندیشید ، كه این زیر زمین طاقْ گنبدی ، زمانی چه چیزی را می توانسته تشكیل بدهد ــ آنگاه او پاسخ را یافت. او در بسیاری از نوشته های یونانیان و رومیان ، و همچنین بر روی كتیبه های سنگی خط میخی زمان بابلیها ، سرنخهایی به دست آورد كه در بابل فقط در دو نقطه سنگِ تراش داده به كار رفته بوده است: در دیوار شمالی « قصر » یا كاخ و سرای سلطنتی بابل ، و در « باغهای معلق سمیرامیس ». سنگهای تراش داده شده ی قصر را « كلدوی » قبلاً یافته بود ــ بنابراین زیر زمین طاقْ گنبدی می بایست متعلق به « باغهای معلق » مشهور می بود.
« كلدوی » از ادبیات جامع موجود درباره ی بابل قدیم ، فقط می توانست یك تصویر درباره ی شكل ظاهری باغهای معلق سمیرامیس نزد خود مجسم كند: احتمالاً روی زیرزمین طاق گنبدی یك ساختمانِ مركزیِ تراس گونه با تراسهای مطبّق قرار داشته است. هر تراس حدود 5 متر بالاتر از تراس زیری خود واقع بوده و با سطوح سنگی به طول 45/5 متر و عرض 35/1 متر فرش شده بوده است.
بر روی هر یك از سطوح سنگی ، یك لایه حصیر آغشته به قیر ، كشیده شده و روی آن با دو لایه آجر كوره ، فرش و درزهای میان آجرها با گچ گرفته شده بوده است. دوباره بر روی این طبقه ی آجری ، یك لایه سرب ریخته شده بوده كه از نشت رطوبت به طبقات زیرین جلوگیری كند.
در نهایت بر روی لایه ی سربی ، یك لایه خاك به ارتفاع 3 متر قرار داشته كه باغ اصلی را ــ كه در آن حتی درختان بلند هم میتوانستند برویند ــ تشكیل میداده است.
كلدوی » پیروزمندانه به برلین گزارش داد: « من باغهای معلق را یافته ام » اما پیروزی او برای مدت زیادی دوام نیافت. هنوز كشف او به زحمت معروف شده بود ، كه درباره ی آن شك و تردید پیدا شد.
دیگر پژوهشگران نیز با تكیه بر نوشتارهای عهد باستان تلاش كردند ثابت كنند كه باغهای معلق در مكانی كه « كلدوی » حدس میزد ، نمیتوانسته بنا شده باشد. برخی از این پژوهشگران گفتند كه « باغهای معلق » درون محوطه ی كاخها نبوده ، بلكه در كنار آن قرار داشته است. برخی دیگر بر این باور بودند كه باغها نه در محوطه ی قصرها و نه در كنار آن بوده ، بلكه دور از محوطه ی كاخها و درست در كناره ی رود فرات قرار داشته ، و تعدادی هم حتی ادعا كردند كه باغها نه در كناره ی رود ، بلكه بر فراز رودخانه ، گویا بر روی پل عریضی ــ كه بسیار پهنتر از بستر رودخانه بوده ــ قرار داشته است!
مشخص نیست كه كدام یك از این فرضیه ها درست و كدام اشتباه است. احتمالاً این معما در آینده نیز حل نخواهد شد.
همچنین معلوم نیست كه چرا « باغهای معلق » به سمیرامیس نسبت داده شده است. « سمیرامیس » ملكه ی افسانه ای بابلی ــ آشوری بوده كه اگر واقعاً وجود خارجی هم داشته ــ می باید قرنها پیش از ساخت و ایجاد « باغهای معلق » میزیسته است. در مورد اینكه آیا ملكه ای هم ، كه در زمان ساخت باغ در بابل میزیسته ، سمیرامیس نام داشته است ، دلیل و مدركی وجود ندارد.
به این ترتیب « باغهای معلق » كه در فهرست اسامی عجایب هفتگانه ی « آنتیپاتروس » در مقام دوم از آن نام برده شده است ، از تمام عجایب هفتگانه ی دیگر كمتر مورد پژوهش و تحقیق قرار گرفته است.
تنها نكته ی مسلم و مطمئن این است كه باغهای معلق در بابل قرار داشت و بنیانگذار آن پادشاه بابلی نبوكد نصر دوم (605 ــ 562 پیش از میلاد) بود ــ پادشاهی كه حكومت خود را به بالاترین حد شكوفایی تاریخ زمان خود رسانید.
اما نظریه دیگری هم وجود دارد
پس از از زیر خاك درآوردن خرابه های بابل باستان در صد سال پیش هزارن لوح گلی و سنگی با خط میخی از زیر خاك استخراج شد و حتّی یك اشاره كوچك هم در هیچكدام به باغهای معلّق بابل نشده بود!!!!
در طی مصاحبه با یك پروفسور آمریكایی باستانشناس ایشان ادّعا كردند این مورخین یونانی بودند كه صدها سال پس از ساخته شدن چنین باغهایی(چنانكه خود ادّعا كرده اند) از ساخته شدن باغهای معلّق به دستور نبوكد نصر آنهم در بابل خبر دادند.درحالیكه در یكصد سال گذشته هیچ سندی از هزاران لوح گلی بابل حتّی اشاره ای به وجود این باغها ندارد.با توجّ به اینكه شاهان باستانی بعید به نظر میرسد چنین اثر معماری نبوغ آمیزی را بسازد و در هیچ سند خود از آن یاد نكند!
ایشان معتقد بودند كه باغهای معلّق نه در بابل بلكه در نینوا و آنهم صدها سال قبل از نبوكدنصر بدست شاه مقتدری بنام Sennacherib كه در واقع یك نابغه فن معماری بوده است .. ساخته شده. و جالب اینكه ده ها تصویر نقش برجسته از این باغها و نیز یك لوح گلی بزرگ را كه شرح دقیق ساخت باغها بود در این مستند نشان داد.Sennacherib درواقع بنیانگزار پادشاهی آشور در ۷۰۰ قبل از میلاد به پایتختی نینوا بود. Sennacherib برای آبیاری باغهایش طبق محاسبه دانشمندان به روزی حدود ۳۰۰ هزار كیلو آب نیاز داشته. و از آنجا كه سطح باغ ها از رودخانه خیلی بالاتر بوده سیستمی عجیب را ابداع كرده بود.
استوانه هایی كه درونشان میله ای چوبین قرار داشت و دور میله توسط پوست درخت نخل مارپیچ هایی درست كرده بودند كه با چرخش مارپیچ آب از پائین به بالا منتقل میشد. و عجیب اینكه این سیستم در جهان علم با نام معروف پیچ یا مارپیچ ارشمیدس خوانده میشود و از روح این لوح نشان داده شد كه دقیقاً ۴۰۰ سال قبل از ارشمیدس این Sennacherib بوده كه با همین سیستم باغهای افسانه ای خود را آبیاری میكرده.آنهم ۳۰۰ هزار كیلو آب در روز!!
مطابق محاسبه باستان شناسان برای این كار به حداقل ۱۸ زنجیره از این وسایل از رودخانه به بالای باغهایش احتیاج داشته.
زمانی كه باغهای معلق به وجود آمد ، بابلی ها تاریخی به قدمت تقریباً 3000 سال را پشت سر داشتند. بابل كه در قسمت سفلای رود فرات قرار داشت ، نخست مسكن سومریها (قومی كه حدود 3000 سال پیش از میلاد در بین النهرین میزیستند) بود ، سپس توسط مهاجران اكدی كه حدود 2600 سال قبل از میلاد به بابل آمدند ، اشغال و تسخیر شد و 500 سال پس از آن توسط اقوامی كه از شمال بین النهرین به آنجا آمدند ، تحت سلطه قرار گرفت و مأوا و مسكن آنها شد. پس از یك دورانِ كوتاه شكوفایی تحت سلطنت شاه حمورابی (1728 ــ 1686 پیش از میلاد) ، پشت سر هم « هیتیت » ها (قومی باستانی كه در آسیای صغیر و سوریه میزیستند و دارای تمدنی درخشان بودند و در حدود قرن 18 الی 12 قبل از میلاد زندگی میكردند و در قرن 12 قبل از میلاد توسط مردم افروغیه و آشور برافتادند) از شرق آسیای صغیر ، كاسیان (قومی كهن از كوه نشینان نواحی زاگرس) از ایران و آشوریها كه در سرزمینهای پر محصول بین دجله و فرات میزیستند ، بر بابل تسلط یافتند.
در سال 626 پیش از میلاد ، نبوپولاسار ، یكی از شاهزادگان اقوام كلدانی كه در جنوب بابل زندگی میكردند ، علیه رژیم ستمگر آشوریها سر بلند كرد. هر دو شهر آشوری یعنی « آشور » و « نینوا » كاملاً نابود شدند. كشور پادشاهی بزرگ آشور بین « كلدانیان » و « مادها » تقسیم شد. « نبوپولاسار » شاه امپراتوری جدید بابل ، جنوب و غرب آشور ، بین النهرین ، سوریه و فلسطین را از آنِ خود كرد و مادها باقیمانده ی سرزمینهای وسیع آشوریها را به خود اختصاص دادند.
زمانی كه باغهای معلق به وجود آمد ، بابلی ها تاریخی به قدمت تقریباً 3000 سال را پشت سر داشتند. بابل كه در قسمت سفلای رود فرات قرار داشت ، نخست مسكن سومریها (قومی كه حدود 3000 سال پیش از میلاد در بین النهرین میزیستند) بود ، سپس توسط مهاجران اكدی كه حدود 2600 سال قبل از میلاد به بابل آمدند ، اشغال و تسخیر شد و 500 سال پس از آن توسط اقوامی كه از شمال بین النهرین به آنجا آمدند ، تحت سلطه قرار گرفت و مأوا و مسكن آنها شد. پس از یك دورانِ كوتاه شكوفایی تحت سلطنت شاه حمورابی (1728 ــ 1686 پیش از میلاد) ، پشت سر هم « هیتیت » ها (قومی باستانی كه در آسیای صغیر و سوریه میزیستند و دارای تمدنی درخشان بودند و در حدود قرن 18 الی 12 قبل از میلاد زندگی میكردند و در قرن 12 قبل از میلاد توسط مردم افروغیه و آشور برافتادند) از شرق آسیای صغیر ، كاسیان (قومی كهن از كوه نشینان نواحی زاگرس) از ایران و آشوریها كه در سرزمینهای پر محصول بین دجله و فرات میزیستند ، بر بابل تسلط یافتند.
در سال 626 پیش از میلاد ، نبوپولاسار ، یكی از شاهزادگان اقوام كلدانی كه در جنوب بابل زندگی میكردند ، علیه رژیم ستمگر آشوریها سر بلند كرد. هر دو شهر آشوری یعنی « آشور » و « نینوا » كاملاً نابود شدند. كشور پادشاهی بزرگ آشور بین « كلدانیان » و « مادها » تقسیم شد. « نبوپولاسار » شاه امپراتوری جدید بابل ، جنوب و غرب آشور ، بین النهرین ، سوریه و فلسطین را از آنِ خود كرد و مادها باقیمانده ی سرزمینهای وسیع آشوریها را به خود اختصاص دادند.
هنگامی كه « نبوپولاسار » در سال 605 پیش از میلاد در گذشت ، پسر او « نبوخد نصر » بر تخت نشست. او كشور خود را با جنگهای بیشمار ، تبدیل به قدرت جهانی زمانِ خود كرد و همزمان پایتخت كشورش « بابل » را تبدیل به بزرگترین ، جدید ترین و پرشكوهترین شهر جهان در آن روزگار كرد.
« نبوخد نصر » ، « اساگیلا » را كه معبد مركزی و اصلی خدای امپراتوری بابل ، مردوك (گوساله ی خدای خورشید) بود ، بازسازی كرد و دور تا دور معبد ، تأسیسات عظیم مجلل و باشكوهی به وجود آورد. او ساختمان برج مطبق 90 متری « اتمنانكی » را كه معبد دیگری برای « مردوك » بود دوباره آغاز كرده و به پایان رسانید. این معبد بعدها در تاریخ به « برج بابل » موسوم شد. « نبوخد نصر » دستور داد برای جشنهای مجلل و باشكوهِ بیشماری كه تقریباً همه روزه در بابل برپا میشد ــ و به این شهر لقب « بابل گناهكار » داده بود ــ یك خیابان عظیم ، مخصوص سان و رژه و مراسم جشن بسازند كه شكوه و جلال آن در جهانِ آن روز ، مثال و مانندی نداشت. او دو كاخ بزرگ پادشاهی ساخت و دستور داد با بنای یك دیوار حلقوی دو جداره كه قبلاً از آن صحبت شد ، حصاری به دور شهر به وجود آورند تا شهر و ساكنان آن از ایمنی كامل برخوردار باشند. خیابانهای پهن و مجلل از طریق دروازه های بزرگی كه در این برج و بارو ایجاد شده بود ، خارج شهر را به داخل شهر وصل میكرد و در دو طرف این خیابانها ، كاخها و معابد زیادی كه تازه برپا شده بود ، وجود داشت. دروازه و خیابانی كه به نام « ایشتار » الهه ی جنگ و عشق ، نامیده شده بود ، با تصاویر برجسته ی جانوران بر روی سنگهای مینا (سنگهای لعابی) تزیین شده بود. بر طبق نوشته های به دست آمده از یك كتیبه به خط میخی ، در شهر بابل 53 معبدِ خدایان بزرگ ، 55 معبد كوچكتر مردوك ، 300 مجتمع معبدی كوچكتر خدایان زمینی و 600 مجتمع معبدی خدایان آسمانی ، 180 محراب ایشتار و 200 محراب دیگر برای دیگر خدایان وجود داشته است!
مهمانان و بازدید كنندگان از سراسر سرزمینهای بیگانه به این شهر می آمدند تا عظمت و شكوه آن را دیده و مورد تحسین و ستایش قرار دهند. در خیابانهای شلوغ شهر علاوه بر این مهمانان ، احتمالاً نخستین جهانگردان تاریخ ، سربازان ، جیب بُرها ، غیبگوها و فالگیرها ، نوازندگان دوره گرد و مهمتر از همه بازرگانان ــ كه با كاروانهای خود آمده بودند تا كالاهای خود را از تمام سرزمینهای غنی و آباد عرضه نمایند ــ یافت میشدند. در بازارهای بابل ، ارغوان از فنیقیه ، كندر از عربستان ، فرش و سنگهای زینتی از ایران ، قلع از انگلستان ، نقره از اسپانیا ، مس و طلا از مصر و ادویه و عاج فیل از هندوستان عرضه میشد. علاوه بر بازرگانان ، تعداد بیشماری هنرمند و كارشناسان صنایع دستی به بابل می آمدند. آنها میدانستند ، صابون چگونه ساخته میشود و پارچه را چگونه رنگ میكنند. آنها میتوانستند فلزكاری و ریخته گری كنند و جامهای شیشه ای تولید نمایند. همچنین پزشكان زیادی در بابل حضور داشتند كه سنت قدیم « هنر سالم سازی » را ــ پزشكی در آن زمان هنر محسوب میشد ــ پیشه كرده و حتی عملهای جراحی بسیار سختی را انجام میدادند. چون این پرشكان ، مانند تمام بابلیهای دیگر این اعتقاد را داشتند كه هر چیزی كه برای انسان اتفاق می افتد ، خواست خدایان و در دست خدایان است ، هر گونه معالجه ی پزشكی با مراسم دعا و اوراد خوانی همراه بود.
زندگی و كار و تلاش در شهر و روستا بر اساس قوانینی تنظیم میشد كه حدود 1200 سال پیش از آن توسط شاه قدیم بابل حمورابی (1728 ــ 1686 قبل از میلاد) به وجود آمده بود. این قوانین ، كه قدیمی ترین قانونهای جهان محسوب میشوند ، بسیار سخت بودند: دستهای دزدان را قطع میكردند ، مجرمان برای جرائمی دیگر كور میشدند ، یا قیر مذاب بر روی آنها ریخته میشد و یا بینی و گوشهای آنها بریده میشد! پزشكان برای عملهای جراحی اشتباه ، جان خود را از دست میدادند. اگر زنی به همسر خود خیانت میكرد و یا از انجام وظایف زناشویی و خانه داری خود سر باز میزد ، جان میباخت. در مورد مردان ، قانون نرمی و انعطاف بیشتری داشت: البته آنها بطور رسمی حق داشتند فقط یك همسر اختیار كنند ؛ ولی اگر مردی یك یا چند معشوقه هم داشت ، چشم پوشی میشد. در دورانی كه بابل تنها در طول چند دهه تبدیل به شهر پیشتاز زمان خود گردید ، « بخت النصر دوم » قسمت اعظم دوران پادشاهی 43 ساله ی خود را در جنگها و لشكر كشیهای متعدد به سر آورد. او با آشوریان طغیانگر در شمال و سوریها در غرب و مهمتر از همه با یهودیان در فلسطین ــ كه با مصریان متحد شده بودند ــ به جنگ پرداخت. او در سال 587 قبل از میلاد ، شهر اورشلیم را تا پی ساختمانها نابود كرد. ساكنان این شهر ، آنهایی كه از جنگ جان سالم به در برده بودند ، به اسارت بابلیها در آمده و به بابل برده شدند. بسیاری از تاریخنگاران ادعا میكنند كه بخت النصر برای پیشبرد كارهای ساختمانی بابل به این اسیران نیاز داشته است. در این زمان بود كه باغهای معلق ، دومین اثر از عجایب هفتگانه ، به وجود آمد. این بنا احتمالاً هدیه ای از طرف بخت النصر به همسرش ، یك شاهزاده خانم ایرانی ، بوده ــ همانطور كه قبلاً اشاره شد ــ معلوم نیست كه این شاهزاده خانم واقعاً همنام ملكه ی افسانه ای آشوری « سمیرامیس » بوده است یا خیر؟
بنا بر گزارشهای تاریخی موجود ، بخت النصر دستور داد باغهای معلق را بسازند تا غیبتهای طولانی خود را نزد ملكه جبران كند ، و همچنین برای همسرش در جلگه ی یكنواخت فرات ، خاطره ی كوچكی از كوهستانهای پوشیده از جنگل وطنش ایران را فراهم آورد.
ایجاد باغهای سلطنتی در زمینهایی كه اصولاً مختص كشاورزی نبودند ، مسئله ی جدیدی نبود. پیش از آن پادشاه ، ظاهراً مجنون آشوری « سان حریب » (705 ــ 681 قبل از میلاد دستور داده بود ، به دور معبد خدای سرزمینش « آشور » در نینوا سوراخهایی در كف صخره ایِ آن حفر كنند. این سوراخها از طریق كانالهای زیر زمینی كه آب در آنها جاری بود ، به یكدیگر متصل بودند ؛ آنگاه این سوراخها با خاك پر شد و به این ترتیب پی مناسب برای باغ فراهم آمد.
البته این باغ آشوری ، قابل مقایسه با « باغهای سمیرامیس » نبود. برابر نوشته های همرأی و مشابه نویسندگان یونانی و رومی در زمان احداث باغهای معلق و نیز نویسندگان یونانی و رومی زمانهای سپسین ، باغهای معلق سمیرامیس چه از نظر زیبایی و جلال و شكوه و تأسیسات و چه از نظر گوناگونی و تعدد نوع گیاهان و گلها ، در جهان آن روزگار بی مثال و بی همتا بود.
بخت النصر به تمام سربازان خود دستور داده بود كه هنگام لشكر كشی های خود به سرزمینهای دور ، هر آنچه را كه از گیاهان ناشناخته می دیدند ، از ریشه در آورده و با سرعت ، آنها را به بابل ارسال دارند. به ندرت كاروانی پیدا میشد كه گیاهی جدید از سرزمین خود نیاورده باشد و به ندرت كشتیهایی پیدا میشدند كه یك روئیدنی جدید را از سرزمینهای دوردست نیاورده باشند. به این ترتیب در بابل یك باغ بزرگ رنگارنگ ایجاد شد كه نخستین باغ گیاهشناسی جهان به شمار می آمد.
احتمالاً هر یك از هفت تراس ، باغی مخصوص به خود داشت. از این رو به باغ بابل كلمه ی جمع « باغهای معلق » اطلاق میشده است. با این وجود این هفت تراس و تأسیسات مستقل با هم یك مجموعه ی كامل را میساختند: در لبه ی خارجی هر تراس هزاران گیاه پیچك و بالارونده و آویز روییده بوده ، كه تا باغ تراس زیرین خود امتداد می یافتند و به این ترتیب از هفت باغ مجزا یك مجموعه ی كامل میساختند. یك كوه بزرگ سبز با شیب تند با تعداد بیشماری از درختان ، پرچینها ، بیشه ها و گلها كه در مجموع آویزان و یا معلق به نظر می آمدند ــ و از این جهت به این مجموعه ، صفت باغهای « معلق » داده شده است.
برده ها به ویژه در تابستان كه درجه ی حرارت تا 50 درجه ی سانتی گراد بالا می رفت ، بدون وقفه از چاه آب میكشیدند و آب را به داخل كانالهای كوچك متعدد میراندند. از طریق این كانالها آب از بالاترین طبقه ی باغ به تمام شبكه های پایین تر تأسیسات جاری میشد. در تمام طبقات ، جویبارها و آبشارهای كوچك جریان داشت ؛ درون حوضها و بركه های كوچك ، اردكها و مرغابیها شنا میكردند و قورباغه ها میخواندند ؛ زنبورها ، پروانه ها و سنجاقكها از این شكوفه به آن شكوفه می پریدند ــ و در حالی كه شهر بابل زیر تیغ آفتاب گرم تابستان بود ، « باغهای سمیرامیس » فارغ از محنت كم آبی و گرما ، شكوفا و سبز و خرم بود. به طور مسلم این ــ دوگانگی و تضاد در یك محیط ــ بود كه باغ بابل را در مقام پرافتخار دوم ، در فهرست عجایب هفتگانه ی جهان قرار داد.
-----------------
مجسمه زئوس

در یکصد و پنجاه کیلومتری غرب آتن در یونان، شهری تاریخی بنام المپیا (Olympia) قرار دارد، شهری که جایگاه اولیه بازیهای المپیک بوده و اصلا” نام این بازیها از آن گرفته شده است

در ارزش و مقام بازیهای المپیک در ایام باستان همین بس که در مدت بازیها جنگها متوقف می شد و ورزشکاران از آسیا صغیر، سوریه، مصر و … برای مسابقه و پرستش زئوس (Zeus) به شهر المپیا می آمدند. در ارزش و مقام بازیهای المپیک در ایام باستان همین بس که در مدت بازیها جنگها متوقف می شد و ورزشکاران از آسیا صغیر، سوریه، مصر و … برای مسابقه و پرستش زئوس (Zeus) به شهر المپیا می آمدند.
تحقیقات تاریخی نشان میدهد که بازی های المپیک از سال 776 قبل از میلاد آغاز شده است و بعدها در سال 450 قبل از میلاد معبد زئوس توسط معماری بنام لیبون (Libon) ساخته شد. معبد زئوس بسیار ساده و با معماری معمولی یونان ساخته شد لذا لازم بود تا به نوعی عظمت و بزرگی زئوس در معبد ترسیم شود. راه حل چیزی نبود جز یک مجسمه با عظمت از زئوس، مجسمه سازی بنام فی دیاس (Pheidias) مسئول ساخت این مجسمه با شکوه شد.
فی دیاس تجربه ساخت مجسمه های بزرگ از طلا و عاج را داشت. کارگاه مجسمه سازی او هنوز در المپیا موجود است، او در آنجا قطعات مجسمه زئوس را ساخت و پس از پایان ساخت قطعات در معبد آنها را روی هم سوار کرد.
برای سالها معبد زئوس محل جذب ورزشکاران و بازدیدکنندگان از سراسر دنیا بود. در قرن اول میلاد یکی از امپراتورهای روم بنام گالیگولا (Galigula) قصد آنرا داشت که این مجسمه زیبا را به رم ببرد. اما در میان راه چهارچوب هایی که برای حمل مجسمه ساخته بودند شکست و خساراتی هم به مجسمه وارد شد بعدها این معبد و مجسمه زئوس در قرن دوم میلادی توسط یونانیان مرمت و باز سازی شد.
در سال 391 پس از میلاد امپراتور یونان تئودسیوس اول (Theodosius I) بازی های المپیک را ممنوع کرد و درب های معبد زئوس را به روی همه بست. او بازی های المپیک را تمریناتی برای کفر و شرک می دانست. پس از آن باران، زلزله و … آسیبهای جدی به معبد زئوس وارد کرد تا اینکه قبل از قرن پنجم میلادی یکی از ثروتمندان یونان مجسمه زئوس را از معبد به شهری بنام کنستانتینوپل (Constantinople) – که امروز جزو خاک ترکیه و حوالی استانبول است – برد.
مجسمه زئوس در این شهر تا سال 462 سالم نگهداری شد تا اینکه در این سال در یک آتش سوزی بسیار بزرگ تخریب شد. در نوشته های به جا مانده از یونان باستان آمده است که “با وجود آنکه معبد زئوس بسیار بزرگ است و با اینکه مجسمه، زئوس را در حالت نشسته نمایش می دهد اما سر مجسمه تقریبآ به سقف چسبیده است. ما نگران هستیم اگر چنانچه روزی زئوس بخواهد بایستد، سقف درهم خواهد شکست!”
ارتفاع مجسمه زئوس حدود 13 متر بود و سطح مجسه به ابعاد 6.5 در 1 متر جای داده می شد، یونانیان باستان مجسمه زئوس را در مراسم مختلف با زیورآلات خاصی آرایش می کردند. در ارتباط با عظمت و زیبایی این مجسه جهانگرد معروف یونانی پاسانیاس (Pausanias) می نویسد :
“روی سر این مجسمه تاجی از برگ زیتون قرار داشت و در دست راست او نشان پیروزی … در دست چپ او عصای سلطنتی که مینا کاری شده بود و روی عصا یک عقاب از طلا نشسته بود. کفشهایش طلا بود و لباسهایش از پوست حیوانات و گل یاس و … تخت پادشاهی او از طلا، چوب آبنوس و عاج فیل ساخته شده بود.”
-----------------
معبد آرتمیس

معبد آرتمیس در شهر افه سوس (Ephesus) در حدود 50 کیلومتری شهر ازمیر (Izmir) ترکیه قرار داشته است. این معبد به عنوان زیباترین بنای روی زمین شناخته می شده است و به همین دلیل در میان عجایب هفت گانه جا دارد.

هرچند که زیربنای باقی مانده از این معبد تاریخ ساخت آنرا قرن هفتم قبل از میلاد مشخص میکند، اما راه یافتن معبد آرتمیس در فهرست عجایب هفت گانه به حدود 550 قبل از میلاد مربوط میشود. این بنا که به آن معبد بزرگ مرمرین گفته میشود، توسط کروسوس (Croesus) شاه لیدی به کرسیفون (Chersiphron) معمار یونانی سفارش داده شد. معبد با مجسمه های برنزی که توسط ماهرترین مجسمه سازان آن زمان ساخته شده بودند تزئین شده بود. هنرمندانی نظیر فیدیاس (Pheidias)، پلی کلیتوس (Polycleitus)، کرسیلاس (Kresilas) و فرادمون (Phradmon).
معبد آرتمیس هم به عنوان یک محل داد و ستد کالا و هم به عنوان آموزشگاه مذهبی مورد استفاده قرار میگرفت. در طی سالها، بازرگانان، جهانگردان، صنعتگران و پادشاهان از این محل مقدس دیدن میکردند و احترام خود را با آوردن هدایای مختلف ابراز می نمودند. تحقیقات اخیر باستان شناسی به یافتن تعدادی از این هدایا که شامل مجسمه های طلا و عاج آرتمیس، گوشواره ها، دستبندها و گردنبندهایی زیبا اثر صنعتگران پارس و هند هستند منجر شده است.
بقایای معبد آرتمیس در شب 21 جولای سال 356 قبل از میلاد، مردی به نام هروستراتوس (Herostratus) برای جاودانه کردن نام خود در تاریخ، معبد را آتش زد و درواقع به هدف خود دست یافت. عجیب اینکه اسکندر کبیر هم در همین شب متولد شد. بنا به گفته پلوتارک (Plutarch) تاریخ نگار، در آن شب آرتمیس چنان درگیر مراقبت از زاده شدن اسکندر بود که نتوانست از معبد خود محافظت کند.
اسکندر پس از فتح آسیای صغیر اقدام به ساخت مجدد معبد کرد که تا بعد از مرگ وی در سال 323 قبل از میلاد، همچنان در دست ساختمان بود. در قرن اول پس از میلاد، هنگامی که سنت پل برای تبلیغ مسیحیت به افه سوس سفر کرد، با عده زیادی از پیروان آرتمیس مواجه شد که به هیچ وجه قصد ترک الهه خود را نداشتند. در سال 262 میلادی معبد توسط قبیله گوت Gothsمجددا ویران شد. اهالی شهر قسم خوردند تا آنرا مجددا بنا کنند. در قرن چهارم میلادی، بیشتر اهالی افه سوس به مسیحیت گرویده بودند و معبد شکوه و جلال خود را از دست داده بود. اهالی افه سوس پس از آخرین تهاجم منجر به ویرانی معبد در سال 401 میلادی، کم کم شهر را ترک کردند و این شهر متروک در اواخر قرن 19 میلادی کشف و حفاری شد. این اکتشافات زیربنای معبد را نمایان ساخت.
شرح کوتاهی از بنا
بقایای معبد آرتمیس این معبد با زیر بنای چهار گوش خود، برخلاف نمونه های دیگر از مرمر ساخته شده و یک ورودی زیبا و تزئینی به حیاط بزرگ ساختمان داشته است. پلکان مرمری طبقه همکف را به بالکن هایبلند و عظیمی متصل میکردند که کف آن در حدود 80 متر در 130 متر بوده است.127 ستون در این بنا به کار رفته بوده که ارتفاع آنها 20 متر و با سرستونهای ایونیک و کناره های کنده کاری شده بوده است. ستونها در ردیفهای منظم در کل محوطه به جز منطقه مرکزی-که محل قرار گیری خانه الهه بود- قرار گرفته بودند.
این معبد تعداد فراوانی از آثار هنری را در خود جا داده بود، از جمله 4 مجسمه برنزی باستانی از قبیله آمازون که توسط بهترین هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هنگامی که سنت پل به دیدن شهر آمده بود، معبد با ستونهای طلایی و مجسمه های کوچک نقره ای و نقاشی های متعدد تزئین شده بود. هیچ شاهدی مبنی بر وجود مجسمه آرتمیس در مرکز معبد وجود ندارد اما دلیلی هم برای وجود نداشتن آن در دست نیست.
-----------------
مقبره هالیکارناسوس

Mausoleum Halicarnassus این مقبره واقع در بودروم (Bodrum) ترکیه که در زمانهای قدیم هالیکارناسوس نام داشت واقع بوده است. زمانی که پارسیان حکومت خود را تا بین النحرین، هند شمالی، سوریه، مصر و آسیای صغیر گسترش داده بودند، با توجه به وسعت مملکت، یک شاه بدون کمک حکام محلی قادر به سر و سامان دادن حکومت خود نبود. سرزمین کاریا (Caria) واقع در غرب آسیای صغیر(ترکیه) به قدری از پایتخت دور بود که به نوعی مستقل و خودگردان به شمار می آمد. در طی سالهای 377 تا 353 قبل از میلاد، شاه ماسولوس Mausollos بر این منطقه حکومت میکرد و پایتخت خود را به هالیکارناسوس منتقل کرد. در زندگی این شاه هیچ نکته مهمی به غیر از بنا کردن مقبره خودش وجود ندارد. ایده این پروژه توسط همسر و خواهر شاه، آرتمیسیا به وجود آمد.این بنا در حدود سال 350 قبل از میلاد، سه سال پس از مرگ شاه و یک سال پس از مرگ آرتمیسیا، تکمیل شد.
به مدت 16 قرن، مقبره در شرایط خوبی برجا ماند تا یک زلزله موجب آسیب دیدن سقف و ستونهای آن شد. در اوایل قرن 15 میلادی، شوالیه های سنت جان St John از مالتا Malta، این ناحیه را اشغال کرده و از سنگهای مقبره برای ساختن یک قلعه نظامی استفاده کردند. این قلعه عظیم همچنان پابرجاست و سنگهای براق و مرمرهای مقبره در میان دیوارهای آن قابل تشخیص هستند. تعدادی از مجسمه های موجود در مقبره اکنون در British Museum لندن نگهداری میشوند.
شرح کوتاهی از بنا بقایای مقبره هالیکارناسوس در بودروم ترکیه تحقیقات باستانشناسی و شرح مفصل و پر جزئیات مورخین باستانی تصویر روشنی از این مقبره به دست داده است. بنا دارای زیربنای چهارگوشی به ابعاد 30 در 40 متر بوده و جایگاه مخصوص سلطنتی پلکان دار که زوایای آن با مجسمه هایی تزئین شده بر روی آن قرار گرفته بوده است.اتاق آرامگاه و تابوت مرمرین با طلا تزئین شده و با ستونهای ایونیک محاصره شده بوده است. سقف هرمی شکل مزین به مجسمه های متعدد بر روی ردیف ستونها قرار داشته است. نوک این آرامگاه با مجسمه یک ارابه که توسط چهار اسب کشیده میشده، آراسته شده بوه است.
ارتفاع کلی این مقبره حدود 45 متر محاسبه شده که از این مقدار، 20 متر مربوط به جایگاه مخصوص، 12 متر برای ستونها، 7 متر سقف هرمی و 6 متر مربوط به مجسمه ارابه بوده است. زیبایی این مقبره نه تنها به خاطر خود بنا که به دلیل وجود مجسمه هایی است که طبقات مختلف آنرا آراسته اند. در میان این مجسمه ها دهها مجسمه در اندازه طبیعی و همچنین بسیار کوچکتر و بزرگتر، از انسان، شیر، اسب و حیوانات دیگر به چشم میخورد. چهار هنرمند برجسته دوران، بریاکسیس Bryaxis، لئوکارس Leochares، اسکوپاس Scopas و تیموتئوس Timotheus، چهار طرف این بنا را تزئین کرده اند. مقبره هالیکارناسوس به دلیل اینکه به خدایان یونان قدیم تقدیم نشده، جایگاه بسیار ویژه ای در تاریخ دارد